تبليغاتX
xoxo





















xoxo

دوره گردم کهنه قالی می خرم              دست دوم جنس عالی می خرم

گر نداری، کوزه خالی می خرم              کاسه و ظرف سفالی می خرم

                                              ...

اشک در چشمان بابا حلقه بست          عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست      ای خدا شکرت، ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود                 اتفاقاً مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته              دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم، دیدم که بابا پیر بود                 بدتر از این خواهرم دلگیر بود

باز آواز درشت دوره گرد                         پرده اندیشه ام را پاره کرد

                           دوره گردم دوره گردم دوره گرد

خواهرم بی روسری بیرون دوید               آی آقا سفره خالی می خرید

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت21:50توسط | |

 

نگار عزیزم سلام

حدود سه ماهه که تقریباً هیچ خبری ازت ندارم، امیدوارم هرجا که باشی خوش و سلامت و شاد باشی.

درست سه سال پیش بود که بعد از ماه ها تلاش بالاخره بصورت کاملاً اتفاقی به آرزوم یعنی رسیدن به تو دست پیدا کردم، درست سه سال پیش حدود ساعت 12 شب بود که بهت زنگ زدم و ... اون شب به جرأت می تونم بگم از خوشحالی خوابم نبرد و لحظه شماری کردم تا از نزدیک ببینمت. چه شبی بود، چه شب بیاد موندنی.اون شب، هیچ وقت یادم نمیره نگار جون.  انقدر دوستی با تو لذت بخش و به یاد موندنی و پر از خاطرات و تجربیات شیرین  بود که وجودت را هیچ وقت فراموش نمی کنم و هنوز بر این باورم که تو یک فرشته ای که خدا بهم هدیه کرده بود که متاسفانه قدرشو ندونستم و اون ازم پسش گرفت.

نگار نازنین با این که دیگه پیشم نیستی ولی روزی نیست که واست آرزوی خوشبختی و سلامت نکنم.

نمی دونم الان باید امروز را بهت تبریک بگم یا ...، بهرحال دوم بهمن  به یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگیم  تبدیل شده.

هرجا که باشی شاد و سلامت باشی

تا ابد دوستت خواهم داشت

xoxo 4 ever


 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت21:20توسط | |