|
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
¤¤ هر ستاره شبی ست که از تو دورم ، امشب آسمان چه پر ستاره ست ¤¤ چقدر بهت عادت کردم ،وقتی یه روز نمی بینمت کلافه ام ، ای کاش زودتر فردا شه وای . . . فرزادم فقط 3 روز دیگه به دوم بهمن مونده ، نمی دونی چقدر برای اومدنش لحظه شماری می کنم ، خیلی دوستت دارم ، خیلی عاشقتم ، خیلی می خوامت ©©© فدات شم مهربون ترین گل دنیا بی صبرانه شوق با تو بودن رو دارم xoxo
نازینیم . . . چه دعا بهتر از این : گریه ات از سر شوق خنده ات از ته دل مبادا هیچ غروبت غمناک . . .
به چه مانند کنم ؟ به چه مانند کنم موی پریشان تو را ؟ به دل تیره شب ؟ به یکی هاله دود ؟ یا به یک ابر سیاه که پریشان شده وریخته بر چهره ماه ؟ به نوازشگر جان ؟ یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم ؟ یا بدان شعله شمعی که بلرزد ز نسیم ؟ به چه مانند کنم حالت چشمان تو را ؟ به یکی نغمه جادویی از پنجه ی گرم ؟ به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر ؟ یا به الماس سیاهی که بنوشندش در جام شراب ؟ به غزل های نوازشگر حافظ در شب ؟ یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب ؟ به چه مانند کنم سرخی لب های تو را ؟ به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه ؟ به شرابی که نمایان بود از جام بلور ؟ به صفای گل سرخی که بخندد در باغ ؟ به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن ؟ یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ ؟ به چه مانند کنم خلوت آغوش تورا ؟ به یکی بستر گل ؟ به پرستشگه عشق ؟ یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد ؟ به نفس های بهار ؟ یا به یک خرمن یاس ؟ که شمیم خوش آن را همه جا باد برد ؟ به چه مانند کنم ؟ من ندانم به نگاهی تو بگو به چه مانند کنم . . . ؟!
اینم عکس ناتاشا جون !! (-:(-; که هر دو خیلی دوسش داریم (-; آخی . . . چه نازه بد نیست یه یادی هم از همه دوستای کوچولو و نازمون بکنیم : پینکی ، ملوینا ، نازنین ، فوریا ، دامبو ، ابسم ، گارفیلد ، هافوشی و شیکم به ( که چون خیلی دوستت دارم استثنا Ø اینجا بخاطر تو که خیلی واسم عزیزی اسم اصلیش یعنی " رومئو " رو نمی آرم !!) که همشون یه جورائی یاد آور خاطره ها و لحظه های شیرینمون هستن ©©
از دل افروز ترین روز جهان ، خاطره ای با من هست به شما ارزانی : سحری بود و هنوز گوهر ماه ، به گیسوی شب آویخته بود گل یاس عشق در جان هوا ریخته بود ! من به دیدار سحر می رفتم ، نفسم با نفس یاس در آمیخته بود . می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : " های بسرای ای دل شیدا ، بسرای ! این دل افروزترین روز جهان را بنگر تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای ! آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم ، روح در جسم جهان ریخته اند ، شور وشوق تو برانگیخته اند ، تو هم ای مرغک تنها بسرای ! همه درهای رهائی بسته ست تا گشائی به نسیم سخنی ، پنجره ای را بسرای ، بسرای . . . " من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم . در افق ، پشت سرا پرده نور باغ های گل سرخ شاخه گسترده به مهر غنچه آورده به ناز دم به دم در نفس باد سحر غنچه ها می شد باز غنچه ها می شد باز ، باغ های گل سرخ ، باغ های گل سرخ ، یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست : چون گل افشانی لبخند تو ، در لحظه شیرین شکفتن ، خورشید ! چه فروغی به جهان می بخشید ، چه شکوهی ! همه عالم به تماشا برخاست ! من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم . دو کبوتر در اوج بال بال در بال گذر می کردند . دو صنوبر در باغ ، سر فرا گوش هم آورده ، به نجوا غزلی می خواندند ! مرغ دریائی با جفت خود از ساحل دور ، رو نهادند به دروازه نور . . . چمن خاطر من نیز ز جان مایه ی عشق ، در سراپرده ی دل ، غنچه ای می پرورد ، هدیه ای می آورد . برگ هایش کم کم باز شدند برگ ها باز شدند . . . " یافتم ! یافتم ! " آن نکته که می خواستمش با شکوفایی خورشید و گل افشانی لبخند تو ،آراستمش تار و پودش را از خوبی و مهر خوش تر از تافته ی یاس و سحر بافته ام "دوستت دارم " را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام ! این گل سرخ من است ! دامنی پر کن ازاین گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه ی دشمن ، که فشانی بر دوست ، راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست ! در دل مردم عالم ، به خد ا، نور خواهد پاشید ! روح خواهد بخشید ! تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو ! این دلاویزترین شعر جهان را ، همه وقت ، نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو ! " دوستم داری " را ز من بسیار بپرس ، " دوستت دارم " را با من بسیار بگو . فرزاد عزیزم هزاران هزار بار دوستت دارم ©©©
دیروز تو را که مرور می کنم تمام ذهنم بوی عشق می گیرد ، آن وقت اتاق دلم شبیه خاطره کبوتر می تپد ، کاش هیچ وقت خاطره نشوی . . . امروز وقتی قرار است نباشی زمان به نیامدنت گیر می کند ، وقتی قرار است بیایی قلب ساعت به نبض زمان زنجیر می شود ، وقتی می آیی خاکستری ها آبی می شوند . . . فردا وقتی خیال با تو بودن را سنجاق می کنم به نگاه پنجره از همه چشمهای منتظر قشنگ تر می شود ، امروز چقدر نگاه پنجره بوی تو را می دهد . . . کاش می دونستی . . . عاشق با تو بودنم . . . xoxo
عشق یعنی من ، كه الآن نشستم تو سایت دانشگاهو دارم از فاصله ها می نویسم . عشق یعنی تو ، كه از شلوغ ترین جای ممكن زنگ می زنی حالمو می پرسی و من خنده ام می گیره . عشق یعنی من كه اشک هام از این همه فاصله بی صدا می ریزن و تو دوری ، اونقدر دور که نتونی دستاتو دورم حلقه کنی و محکم بغلم کنی و آروم آروم اشکمامو ببوسی . عشق یعنی تو ، وقتی که میگم توی همه ی زندگیت هیچ کس به اندازه ی من دوستت نداره . عشق اون بوس و بغل تو لحظه خداحافظی . عشق اون اولین سلامت بعد از كلی انتظار . عشق یعنی آرامش ، تو آغوش تو كه با هیچی نمی شه عوضش كرد . عشق یعنی من ، وقتی که همه ی عشقم رو میریزم توی صدام و صدات میکنم . دچار منم كه حتی وقتی فرسنگ ها ازت دور می شم زنگ صدات تو گوشمه ! دچار تویی كه زنگ می زنی میگی جای داغ دستام هنوز رو پوستته ! بیقرار منم که هربار صدات قطع میشه بغض میکنم . . . تو . . . تو یعنی حلول تمام لحظه های عاشقی . تو یعنی همه ی دنیا رو هم اگر داشته باشم تو برام یگانه ای . تو یعنی من . من تو ام . تو . . . گفتی عاشقی و نترسیدی از عشق . . . xoxo
ازدرخت شاخه در آفاق ابر ، برگ های ترد باران ریخته ! بوd لطف بیشه زار آن بهشت ، با هوای صبحدم آمیخته ! نرم و چابك ، روح آب ، می كند پرواز همراه نسیم . نغمه پردازان باران می زنند ، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم ! سیم هر ساز از ثریا تا زمین . خیزد از هر پرده آوازی حزین . هر كه با آواز این ساز آشنا ، می كند در جویبار جان شنا ! دلربای آب ، شاد و شرمناك ، عشقبازی می كند با جان خاك ! خاك خشك تشنه دریا پرست ، زیر بازی های باران مست مست ! این رود از هوش و آن آید به هوش ، شاخه دست افشان و ریشه باده نوش ! می شكافد دانه ، می بالد درخت ، می درخشد غنچه همچون روی بخت ! باغ ها سرشار از لبخند شان ، دشت ها سرسبز از پیوندشان ، چشمه و باغ و چمن فرزندشان ! با تب تنهائی جانكاه خویش ، زیر باران می سپارم راه خویش . شرمسار ازمهربانی های او، می روم همراه باران كو به كو . زیر چتر او روانم روشن است . چشم دل وا می كنم قصه یك قطره باران را تماشا می كنم : در فضا ، همچو من در چاه تنهائی رها ، می زند در موج حیرت دست و پا ، خود نمی داند كه می افتد كجا ! در زمین ، همزبانانی ظریف و نازنین ، می دهند از مهربانی جا به هم ، تا بپیوندند چون دریا به هم ! قطره ها چشم انتظاران هم اند ، چون به هم پیوست جان ها ، بی غم اند . هر حبابی ، دیدهای در جستجوست ، چون رسد هر قطره ، گوید: « دوست ! دوست ... !» می كنند از عشق هم قالب تهی ای خوشا با مهر ورزان همرهی ! با تب تنهائی جانكاه خویش ، زیر باران می سپارم راه خویش . سیل غم در سینه غوغا می كند ، قطره دل میل دریا می كند ، قطره تنها كجا ، دریا كجا ، دور ماندم از رفیقان تا كجا ! همدلی كو ؟ تا شوم همراه او ، سر نهم هر جا كه خاطرخواه او ! شاید از این تیرگی ها بگذریم . ره به سوی روشنائی ها بریم . می روم ، شاید كسی پیدا شود ، بی تو ، كی این قطره دل ، دریا شود ؟
همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست
فرزاد خوب و دوست داشتنیم شبت به خیر *-: *-: *-: *-: *-: *-: *-: الان ساعت یه ربع به 2 نیمه شب پنج شنبه ست. تو داری واسه امتحان پایگاه داده می خونی . چقدر امروز روز خوبی بود گلم *-: چقدر شب خوش گذشت، کنار تو همیشه خوش می گذره *-: چقدر ناز و خوش تیپ شده بودی مموشم*-: *-: خوش به حال من که تو رو دارم (-; (-: وقتی پیشمی ، وقتی دستم تو دستای مهربونت ، اصلا سرما رو حس نمی کنم . نمی دونی چقدر از وجود مهربونت و از بودنت خوشحالم *-: کاش این لحظه ها هیچوقت تموم نمی شد، نمی دونی چقدر واسم عزیزی و چقدر عاشقتم فرزاد جونم، همیشه و هر لحظه تو ©ی فرزادم ©قربون قلب عاشقت برم من © ©© دوستت دارم ، با یه دنیا عشق ©© xoxo
عشق جزیی از خاموشیها و گفتنیهاست
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم دوست دارم . . .
با دستهایت برای دستهایم آواز خواندی من با چشمها و لبهایت ××هستی من ، عشق من ، فرزاد من با تمام وجود عاشقتم مهربونترینم×× xoxo
یادته... اولین باری بود که میدیدمت قلبم داشت میومد تو دهنم من اون بالا بودم و تو اون پایین داشتی با لبخندت منو دیونه می کردی نمی دونم تو چشم تو چی بود که بین اون همه جمعیت چشمام فقط تو رو میدید ولی نه ، میدونم تو چشم تو یه حسه که آتیش به قلب من زده خوبی اون نگاهتو به هر غریبه ای نده از اون روز تا حالا دارم می گم تا آخر عمرمم خواهم گفت... واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگیم...
فرزاد جونم ، اولین باری که ار فریدون مشیری برات شعر خوندم ، شعر همراه حافظ رو خوندم که کلی هم خوشت اومد (-: این شعر رو با یه دنیا عشق و احساسات قشنگ و به یاد تمام روزها و لحظه های شیرین با هم بودنمون تقدیمش می کنم به عزیزترینم و مهربونترین فرزادم . فدات بشم عشقم ، خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم گلم . درون معبد هستی
روزهایی که بی تو می گذرد گر چه به یاد توست ثانیه هاش آرزو باز می کشد فریاد ! در کنار تو می گذشت ، ای کاش !
فرزاد جونم ، تمام نسکافه هایی که هر روز با تو و روی زانوهای مهربونت می خورم فقط و فقط به این خاطر خوشمزن و بهم می چسبن که به عشق وجود مهربونت و به عشق در کنار تو بودن می خورم . همیشه برام عزیزترینی بهترینم LOVE YOU for ever my sweetheart xoxo
اول فقط ميشناختمت... يك روز باهات حرف زدم، بعدا فقط يك دوست بودي... يك كم گذشت، بهترين دوستم شدي... همه حرفهام رو بهت ميگفتم، خوشحالي و ناراحتي همديگر رو ميدونستيم، نصيحتم ميكردي و دلداريم ميدادي، يا اينكه با خوشحالي من سهيم ميشدي. زمان گذشت... كم كم بهم نزديكتر شديم، از همه زندگي هم با خبر شديم، خوب و بدش مهم نبود... اينكه هردومون يكي روداشتيم باهاش درددل كنيم قشنگ بود. بازم گذشت... گذشت... گذشت... هر روز برام عزيزتر ميشدي، هرازگاهي ناخودآگاه دلم بدجوري تنگت ميشد... به روي خودم نمياوردم، ميگفتم: اينم ميگذره... نگذشت... يك روز بهم گفتي كه دل تو هم تنگه... گفتي كه خيلي دلت تنگه، گفتي كه دوستم داري، منم دوستت داشتم... سكوت كردم... هيچي نگفتم... باز هم گذشت... ديدم بدون تو خيلي سخت شده، بهت گفتم... بهت گفتم كه همه چيز من هستي، بهت گفتم چقدر دلم تنگه، بهت گفتم كه چقدر براي بودن باهات بي صبرم، دلم آروم شد... خيلي آروم شد، تازه فهميدم كه دنيا چقدر قشنگه، تازه فهميدم كه تا شقايق هست، زندگي بايد كرد...تازه فهميدم كه عاشق شدم و اميد وصال قدرت هركاري رو بهم داد، هركاري... آره، عشق است و با اميد رسيدن بهش، كوه رو از جا ميشه كند. چه حال و هواي عجيبي است... عشق است... و چقدر قشنگه ....
گلی را که دیروز ، به دیدار من ، هدیه آوردی ، ای دوست - دور از رخ نازنین تو - امروز پژمرد ! همه لطف و زیبایی اش را - که حسرت به روی تو می خوردو هوش از سر ما به تاراج می برد - گرمای شب برد . صفای تو اما گلی پایدار است بهشتی همیشه بهار است . گل مهر تو در دل و جان گل بی خزان ، گل تا که من زنده ام ماندگار است .
ای روشنایی سحر ، ای آفتاب پاک! ای مرز جاودانه نیکی! من با امید وصل تو شب را شکسته ام من در هوای عشق تو از شب گذشته ام بهر تو دست و پا زده ام در شکنجه راه سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب!
یه شب بالهاتو بستی خسته تر از برگهای زرد پائیز رو شونه هام نشستی یادمه پائیز بود یه پائیز شکستنی! من و تو تنها وای... توی کوچه های خلوت اونقدر رفتیم و رفتیم تا دیگه پایی نموند تا دیگه جایی نموند چقدر زود دیر شد... دست در دست نگاهت پا به دنیای با تو بودن گذاشتم :-* :-* :-*
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست ! چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست ! چگونه جای تو در جان زندگی سبز است ! هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین ، به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب ، می نگرند . تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند تو را به نام صدا می کنند! هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج کنار باغچه ، زیر درخت ، لب حوض ، درون آینه ی پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی ، چگونه پیچیده ست طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من . تو نیستی که ببینی ، چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من چه نیمه شب ها ، کز پاره های ابر سپید به روی لوح سپهر تو را ، چنان که دلم خواسته ست ، ساخته ام ! چه نیمه شبها ــ وقتی که ابر بازیگر هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر به چشم به هم زدنی ــ میان آن همه صورت ، تو را شناخته ام ! به خواب می ماند ، تنها ، به خواب می ماند چراغ ، آینه ، دیوار ، بی تو غمگینند تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم تو نیستی که ببینی ، چگونه از دیوار جواب می شنوم . تو نیستی که ببینی ، چگونه ، دور از تو به روی هر چه در این خانه است غبار سربی اندوه ، بال گسترده ست تو نیستی که ببینی ، دل رمیده من به جز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است . غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین ، ستاره بیمار است دو چشم خسته ی من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدارست تو نیستی که ببینی !
xoxo
تو را می خوانم که با صداقت عاشقانه ات ، با عشق پاکت ، با ناز و نیازت و با نگاههای پر تمنایت ... دلم را بردی . تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند . . . تنها تو را عزیزترینم ، "فرزادم"
|
About![]()
در زمینی که ضمیر من و توست ، Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
لوبیا
آموزش الکترونیک
از خدا صدا نمی رسد ! |