|
سلام دوستان و مخاطبان xoxo درود بر شما نگار خانوم من فرزادم، بله همون فرزادی که تموم این تهمتها بهش زده شده، هر کی ندونه فکر می کنه این فرزاد عجب آدم نامردی، نمی دونم شایدم باشم!!. متاسفانه نگار درست می گه، این رابطه تموم شده، ما واقعاً برنامه های زیبایی واسه آینده داشتیم که هیچ کدوم به سرانجام نرسید. ای کاش وقتی نوشته بودی هر دو مقصریم ته دلتم، همینو میگفت، چون همیشه منو مقصر می دونستی، همیشه باعث و بانی همه مشکلاتو، من می دونستی. به هر حال بر خلاف نگار که نوشته هر دو حالمون خوبه، من که زیاد حال خوشی ندارم نمی دونم چرا از قول منم حرف زده. اگه شما می تونی با این مساله به راحتی کنار بیای و راحت باشی دلیلی نداره منم مث خودت باشم. بله دوستان این وبلاگ هدیه ای فراموش نشدنی بود از طرف نگار، شاید به جرأت می تونم بگم یکی از بهترین هدیه های بود که از نگار گرفتم. نگار جداً سنگ تموم گذاشت واسش، شبها تا دیر موقع روش کار می کرد و به دنبال مطالب جدید از این طرف و اونطرف می گشت، کارای شیک و خوشگل که فقط مختص xoxo بود. من که عاشق اون شعرا بودم که توش می ذاشت، عاشق اون عکسایی که پر از معنی و مفهوم بودن،(حداقل واسه خودم). جالبه که نگار می دونه من از چی خوشم میاد و از چی بدم، ولی بازم کار خودشو می کنه. خوب البته اینکه دعوامون بوده می تونه توجیه خوبی باشه واسه اینکه نگار چند وقتی به وبلاگ سر نزنه و چیزیم ننویسه ولی هیچ وقت عنوان نمی کنه که یک ماه که می ذاره می ره سفر، معلوم که نمی تونه به وبلاگ دسترسی داشته باشه. راستی خانومی، شما که همیشه داشتی توی وبلاگ خودت می نوشتی، چرا پس از من گله می کنی؟!! این وبلاگ چند وقتی که وبلاگ شخصی شما شده نه ما. می گی نه یه نگاهی به پستای آخرت بنداز. جای اینکه از من نه ما بنویسی دوستای عزیزتو دعوت می کردی به بازی، از آهنگهای مورد علاقت می نوشتی و از فیلما، که البته از نظر من هیچ وقت ایرادی نداشت، پس چرا پای من تمومش می کنی؟!! می دونم دوس داری بری جای دیگه از خودت بنویسی ولی نه به خواسته خودت بلکه به خواسته یکی دیگه، خودت که بهتر می دونی چی میگم.. الانم برو مث دوستای مجازیت از خودت بنویس و حرفای دلتو بزن و لذت ببر، کسی کاریت نداره. و اما در مورد گله هات؛ خودت بهتر می دونی من زیاد علاقه ای به آن لاین شدن و کانکت شدن ندارم، اگر می شدم فقط می خواستم به نحوی از زحماتت تشکر کنم حالا من چی کار کنم که دوستای گلت تقریباً همیشه آن لاینن و پیشدستی می کردن و زودتر نظر می دادن؟!! ولی این ربطی به ارزش ها نداره عزیزم، ارزش قائل شدن واسه آدما به این نیست که کی میاد اول و نظر می ده یا نمی ده، مهم این بود که تو بهتر از همه می دونستی واست می مردم و عاشقونه دوست داشتم و دارم. ضمناً تو که بهتر از همه می دونستی این آخریا من چقدر درگیر درس و این دانشگاه لعنتی شده بودم. الانم اینارو می نویسم که آرزو به دل نمونی و بدونی که یه عمریه که ID و Password رو داشتم، به ترفندهای زیادی سعی کردم بدستش بیارم و یه کاری کنم که خوشحال شی، همیشه سعی می کردم مث خودت دنبال مطالب خوب باشم که توی وبلاگ بنویسم تا یه جورایی سوپرایزت کنم ولی نشد، چون من مال این کار نبودم و نیستم، من اصلاً طبع وبلاگ نویسی ندارم، بابا عار که نیست، در عوض کلی کار دیگه بلدم عزیزم. ولی اصلاً دوست نداشتم اینجوری شروع کنم، دوست نداشتم حالام که می نویسم در این باره باشه. بهرحال امیدوارم هر جا که باشی موفق و خوشبخت باشی، از تمام مهر و محبتات ممنونم و شرمنده که نتونستم گوشه ای از اونها را جبران کنم، کارایی که تو واسم کردی هیچ دوستی واسه دیگری انجام نمی ده و این باعث می شه از همیشه شرمنده تر باشم. اینو هیچوقت فراموش نکن که تو یه فرشته ای و اسپشیال. درود بر تو که تحول عظیمی توی زندگیم ایجاد کردی و من نتونستم، هرگز فراموشت نمی کنم چون تو بهترین بودی و هستی. xoxo را فراموش نکن. ضمناً از پرسه،مستانه و شیطونک شاکی و ... ممنونم که همیشه سر می زدنو خانوم کوچولوی مارو خوشحال می کردن. مرسی دوستان. در نهایت امیدوارم تو از دستم ناراحت نشده باشی که اینارو اینجا نوشتم.
شاید این اولین باری باشه که بدون وجود فـرزاد دارم اینـجا می نویسم ، من و فـرزاد تصـمیم گرفتـیم رابطه مون رو تموم کنیم . متاسفانه ما نتونستیم اون جوری که فکر کرده بودیم رابطه مون رو به یه جاهایی برسونیم ، خیلی نقشه ها برای آینده مون کشیده بودیم ، خیلی آرزوها داشتیم ولی خب . . . همیشه همه چیز اونجوری که ما فکر می کنیم پیش نمیره . مطمئنا هر دوی ما به یه اندازه مقصر بودیم ، هیچکدوم نتونستیم دست از خودخواهی ها و بچه بازیهامون برداریم ، نتونستیم همو درک کنیم ، نتونستیم نیازهای طرف مقابلو بفهمیم و بهش احترام بگذاریم ، نتونستیم هیچوقت با حرف زدن مشکلاتمون رو حل کنیم . در واقع هیچکدوم توانایی قبول مسئولیت رو نداشتیم . به هر حال ما هردومون حالمون خوبه و با هم نه دشمنی داریم و نه به خون هم تشنه ایم . این وبلاگ از روز اول هدیه من برای سالگرد آشنایی مون به فرزاد بود ولی متاسفانه هیچوقت اونجوری که دلم می خواست نشد ، نتونستم راحت گله ها و حرفای دلم توش بزنم ، حتی اینجا هم باید مشکلات سانسور می شد ! برای همین بود که هر وقت من و فرزاد دعوامون بود این وبلاگ برای چند ماه بسته می شد . فرزاد ، می دونم حتی الان به خاطر این پست کلی از دست من ناراحت می شی ولی دیگه می خوام خودم باشم ، خسـته شدم از بس رل بازی کردم . مطمـئنا اینجا نه ، ولی تو یه وبلاگ دیگه می خوام خودم باشم ، می خوام مثل خیلی دوستای مجازیم از اینکه خودمم لذت ببرم . از اینکه بدون هیچ خجالتی حرفای دلمو بزنم و از مشکلاتم بگم احساس آرامش کنم . من وبلاگمو نه حذف می کنم نه پستای قبلیمو پاک می کنم ، واسش خیلی زحمت کشیدم ، همیشه سعی کردم بهترین ها رو پیدا کنم و توش بذارم چون یه هدیه بود واسه کسی که خیلی برام عزیز بود . شاید یه روز بلاگفا خودش وبلاگو حذف کنه . فرزاد 2 تا گله ازت دارم اول اینکه همیشه آخر همه به اینجا اومدی ، همیشه آخر همه نظر دادی . برای اینجا هم مثل من ارزش قائل نبودی . ناراحت نشو از این پست من ، اینجا کسی من و تو رو نمیشناسه ، کاش به جای اینکه انقدر نگران قضاوت آدمایی باشی که هیچوقت تو رو نخواهند شناخت ، یک کم نگران من بودی که 3 ساله تو رو می شناسم . آرزوم بود یه بار ID و Password رو ازم بگیری و تو یه پست بذاری ، حتی یه خط شعر ! دوم اینکه هیچوقت نفهمیدی که : وقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز . . . آن زمان نيازمندترم
برای زيستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند قلبی که هديه کند ، قلبی که بپذيرد قلبی که بگويد ، قلبی که جواب بگويد قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم.
|
About![]()
در زمینی که ضمیر من و توست ، Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
لوبیا
آموزش الکترونیک
از خدا صدا نمی رسد ! |