|
دوره گردم کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم گر نداری، کوزه خالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم ... اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت، ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقاً مادرم هم روزه بود چهره اش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم، دیدم که بابا پیر بود بدتر از این خواهرم دلگیر بود باز آواز درشت دوره گرد پرده اندیشه ام را پاره کرد دوره گردم دوره گردم دوره گرد خواهرم بی روسری بیرون دوید آی آقا سفره خالی می خرید
|
About![]()
در زمینی که ضمیر من و توست ، Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
لوبیا
آموزش الکترونیک
از خدا صدا نمی رسد ! |