تبليغاتX
xoxo





















xoxo

          چقدر زندگی بی مزه اس واقعاً؛ امروز بعد از اینکه یکم توی بخش مدیریت وبلاگ داشتم چرخ و دور می زدم تا بلکه بیشتر باهاش آشنا بشم دیدم یه گزینه ای داره با نام پشتیبانی از وبلاگ، با خودم گفتم چه کار خوبی کرده این بلاگفا، چه خوب می شه آدم بتونه از وبلاگش که یه دنیا خاطره ست و پر از مهر و محبت و عشق، یه بک آپ بگیره، منم چون همیشه نگران این بودم که نگار سر یه کدوم از این دعواها بیاد و این وبلاگو حذف کنه همیشه صفحاتشو ذخیره می کردم، پس سریع قبل از اینکه کار دیگه ای کنم روش کلیک کردمو شروع کردم بک آپ گرفتن، بعد از اینکه خیالم از این بابت راحت شد شروع کردم پست امروزی (البته بهتر بگم دیروزی) را نوشتن. بعدش رفتم و یعنی چسبیدم به میان ترم یکی از این درسای لعنتی که ول کنم نیستن و یکمی خوندم ولی همه می دونن این جور مواقع با این اوصاف، آدم زیاد حواسش به درس نیست، ولی خوب ...

الانم که خوابم نمی برد گفتم نوت بوکمو روشن کنمو یه جوری خودمو سرگرم کنم، به محض اینکه ویندوز بالا اومد دیدم روی دسک تاپم یه فایل Word، همون بک آپ وبلاگ که توی Word ذخیره شده بود.

گفتم چی بهتر از اینکه یاد خاطرات کنم و یه مروری از روز اولی که نگار این وبلاگو افتتاح کرد تا واسه سالگرد دوستیمون بهم هدیه کنه، داشته باشم، این دختر انقدر زیبا و پر احساس متنای این وبلاگو نوشته که اشکم شروع به ریختن کرد و افسوس خوردم که چرا کارمون به اینجا رسیده.

اولین چیزی که نگار نوشته بود این بود  :

فرزاد عزیزم

     این وبلاگ رو می خوام سالگرد آشنائیمون یعنی دوم بهمن با یه دنیا عشق به تو که مهربونترین گل دنیائی تقدیم کنم فقط واسه اینکه بهت بگم                           

                   عاشقونه دوستت دارم . . .

روش کلی فکر کردم که چی می شه آدما، اخلاقشون، احساسشون، رفتارشون بعد از مدتی نسبت بهت تغییر کنه، چه رفتار و اخلاق بدی باعث شده نظر اونا نسبت بهت تغییر کنه و باز هم افسوس خوردم و آرزو کردم که ای کاش زمان بر می گشت تا بتونم اشتباهاتمو اصلاح کنم. همش با خودم می گم مگه می شه یه نفر که یه روز منو مهربونترین گل دنیا خطاب می کرد و می گفت: " سلام به توئی که حتی اسمت باعث آروم شدن دلم می شه." الان ازم خسته شده باشه و حوصلمو نداشته باشه یا حتی ازم متنفر باشه؟!

گفته بودی :" اینکه آدم یکی رو دوست داره خیلی قشنگه ولی قشنگتر اینه که این دوست داشتن دو طرفه باشه و چقدر ما خوشبختیم که اینطور بی تابانه عاشق همیم ."

اینجاس که ساکت شدمو جز لعن و نفرین بر خودم کار دیگه ای نکردم.

دلم واست یه ذره شده فرزادم ، کاش زودتر برگردی تنها بهونه زندگیم . . .

ای کاش الانم وقتی می رفتم دلت واسم یه ذره می شد، ولی الان بیشتر از سه هفته اس که منو ندیدی و حتی یه ذره هم دلت واسم تنگ نشده. ای کاش هنوز واست انقدر جذابیت داشتم که بازم تنها بهونه زندگیت بودم..

" امروز سه شنبه ست و از دیشب تا حالا داره برف میاد ، وقتی پیشم نیستی هرچی هم لباس میپوشم  گرم نمی شم ، ولی همین که میبینمت ، وجودت ، قلب عاشقت ، نگاه های مهربونت تمام وجودم رو گرم و لبریز از عشق می کنه . . . وقتی دستای پیشیت رو تو دستای گرمت می گیری دوست دارم زمان همون جا وایسه و هیچوقت لحظه خداحافظی نرسه ، هیچوقت مجبور نشم دستمو از توی دست مهربونت در بیارم."

 "فرزاد جونم خیلی برام با ارزشی ، خیلی واسم عزیزی ، تمام زندگیم رو پر کردی از خوبی و قشنگی . تو بهترین شوشوی دنیایی، چقدر دلم واست تنگ شد گلم ، مثل همیشه بی تابتم مهربونم ، کاش پیشم بودی ."

 "فرزادم دیگه هیچوقت نمی ذارم دلامون از هم فاصله بگیره ، می خوام تا ابد کنارت باشم ، تا ابد روی زانوهات بشینم و عشقتو ،گرمای وجودتو ، دستای مهربونتو و چشمای پر از مهر و محبتت رو مال خودم کنم ."

ای کاش الانم نمی ذاشتی دلامون از هم فاصله بگیره، ای کاش هنوزم می خواستی تا ابد کنارم باشی و روی زانوهام بشینی. ای کاش ...

"فرزاد جونم دلم برات یه ذره  شده ، امروز نشد همدیگه رو ببینیم .

 چقدر بهت عادت کردم ،وقتی یه روز نمی بینمت کلافه ام ، ای کاش زودتر فردا شه

    وای . . . فرزادم فقط 3 روز دیگه به دوم بهمن مونده ، نمی دونی چقدر برای اومدنش لحظه شماری می کنم ، خیلی دوستت دارم ، خیلی عاشقتم ، خیلی می خوامت ©©©

     فدات شم مهربون ترین گل دنیا

            بی صبرانه شوق با تو بودن رو دارم "

                                                                  xoxo    

"عزیزترین فرزادم ، فردا دوم بهمن سال ۸۵ ، درست یک سال پیش یه همچین روزی حدود ساعت ۱۲  شب  من و تو  با یه اتفاق خیلی عجیب با هم آشنا شدیم . هنوزم وقتی فکرشو می کنم  می بینم انگار همه چیز قسمت بوده ، انگار همه چیز دست به دست هم دادن تا من و تو  به هم برسیم . امشب باید خدا رو بخاطر یه همچین قسمتی شکر کنم، به خاطر تو که عزیزترین و مهربونترینی واسم ، توئی که خوبیهات نهایت نداره ©©"

می دونم الان داری خدارو به خاطر اینکه از دستم راحت بشی شکر می کنی .

"Honeeeey عجیییب دوستت دارم ، امشب خیلی خیلی خوشحالم ، خیلی روز خوبی بود ، تموم حسهای قشنگم دو برابر شدن و من همه این لحظه های قشنگ رو مدیون توام مرد جون .

هیچوقت تنهات نمی ذارم ، هیچوقت تنهام نذار که حتی تصور نفس کشیدن بدون لمس حضور گرمت برام غیر ممکنه"

پس چی شد نگار نازنینم، فرشته کوچولوی من، عزیزترینم تو که گفته بودی هیچوقت تنهام نمی ذاری پس چرا الان می خوای بری و با این همه خاطرات زیبا تنهام بذاری، تو که می دونی یک لحظه بدون تو واسم عذاب، تو که بهتر می دونی یه لحظه پیشم نباشی دق می کنم، پس چی شد اون همه حرفای خوشگل و مهربونت.

"هانی امروز احساس می کنم بیشتر از همیشه دوست دارم !

 یه حس عجیبی دارم ، با اینکه دیروز دیدمت بد جوری دلتنگتم ، امروز کاملا مطمئن هستم که حتی ۱ ثانیه هم نمی تونم بدون تو زندگی کنم . حرفهای دیشبمون و رفتار پر از مهر و محبت امروزت بیشتر از همیشه به آینده امیدوارم کرد . من کنار تو خوشبخت ترینم . از همین الان می خوام کمکم کنی ، می خوام کمکت کنم تا همه چیز درست بشه  

من و تو تا ابد مال همیم  . . .

 پسر کوچولوی من ، عاشقتم . . . " 

                                                           xoxo    

فقط می تونم بگم :

عزیز من، لذیذ من، گل من دوست دارم

 

 این شعرو که همیشه با اون صدای گرم ومهربونت واسم می خوندی اینجا می ذارم و از خدا می خوام که یه بار دیگه با اون صدای دلنشینت واسم بخونیش

دل من دیر زمانی ست که می پندارد :

" دوستی " نیز گلی ست ،

مثل نیلوفر و ناز ،

 شاخه ترد ظریفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد ،

جان این شاخه نازک را

                                     - دانسته -

                                         بیازارد !

 

در زمینی که ضمیر من و توست ،

از نخستین دیدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هائی است که می افشانیم

برگ و باری ست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش " مهر " است .

 

گر بدان گونه که بایست به بار آید ،

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید ،

آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ،

که تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس .

 

زندگی ، گرمی دلهای به هم پیوسته ست .

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

 

در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت ندمیده ست هنوز ،

دانه ها را باید از نو کاشت .

 

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید کرد ،

رنج می باید برد ،

دوست می باید داشت !

 

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جام دل هامان را

                          مالامال از یاری ، غم خواری

بسپاریم به هم

بسرائیم به آواز بلند :

شادی روی تو !

                          ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

          عطر افشان

                           گلباران باد .

 

 نگار جونم زندگی بدون تو واسم بی معناس، می دونم خیلی داره شبیه قصه ها می شه، ولی واقعاً از وقتی وارد زندگیم شدی یه حس دیگه ای نسبت به خودم پیدا کردم که همشو مدیون توام. با صبر و حوصله و مهربونیات کلی چیز یادم دادی که متاسفانه همه لطف های که کردی بدون جواب موند. خیلی دوست دارم همه اونارو جبران کنم، دوس دارم به خاطر این همه مهربونیای که در حقم کردی کاری کنم تا شاید گوشه ای از زحماتتو جبران کنم.

نگار جونم تو خیلی گلی، ای کاش زودتر می فهمیدم

نگارم عاشقونه دوست دارم،می خوام تا ابد باهات باشم.

بهم فرصت بده عزیزترینم ..

xoxo 4ever 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت3:6توسط | |

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت14:13توسط | |

 

گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی كه در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم
فریبت می دهند ؛

دلم می گیرد از خورشیدی كه گرم نمی كند
و نوری كه تاریكی می دهد ؛
ازكلماتی كه چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند ؛

دلم می گیرد                             
از سردی چندش آور دستی كه دستت را می فشارد
و نگاهی كه به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند ؛
از دوستی كه برایت
هدیه
دو بال برای پریدن می آورد
و بعد
پرواز را با منفور ترین كلمات دنیا معنی می كند ؛

گاهی حتی
از خودم هم دلم می گیرد . . .

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت14:8توسط |

 

دوستت ندارم...! نه دوستت ندارم

 

تو را دوست ندارم ، نه دوستت ندارم!
اما هنگامی که نیستی غمگینم و بر آسمان آبی بالای سرت رشک می برم.

تو را دوست ندارم ،
اما نمیدانم چرا آنچه می کنی در نظرم بی همتا جلوه می کند.

 

بارها در تنهائی از خود پرسیده ام:
چرا آن هائی که دوستشان دارم ، بیشتر شبیه تو نیستند ؟

تو را دوست ندارم ، اما هنگامی که نیستی از هر صدائی بیزارم ،
حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم ،
زیرا صدای آن ها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند!

 

آه می دانم که دوستت ندارم!
اما افسوس ! دیگران دل ساده ام را کمتر باور دارند.
و چه بسا هنگام گذر می بینم که به من می خندند ، زیرا:
آشکارا می نگرند ،
نگاهم به دنبال توست....!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت11:59توسط | |

 

از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوسبـازی این بی خبران می خندم

 

من از آن روزی که دلدارم رفت

به غم و شادیه عشق دگران می خندم

 

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر ست

کارم از گریه گذشته ست بدان می خندم !

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت11:10توسط | |

 

خدایا . . .

 

 

داده و نداده و گرفته ات را شکر ، که داده ات نعمت است و نداده ات حکمت و گرفته ات

 

امتحان !

                                     

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت17:44توسط | |

 

 

خدايا من اگر بد کنم تو را بنده ديگر بسيار است ،

                                                تو اگر مدارا نکنی مرا خدای ديگر کجاست ! !

 

+نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت2:14توسط | |

                          

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت21:50توسط | |