تبليغاتX
xoxo





















xoxo

 

دنیا بیستون است

و روی هر ستون عفریت فرهاد کش نشسته

هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد و جهان تلخ می شود

تو اما باور نکن !

عفریت فرهاد کش دروغ می گوید زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست

عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید

روی این بیستون ِ ناساز و ناهموار

گاهی تنها با تیشه می توان رَدی از عشق گذاشت

وگرنه هیچکس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت13:35توسط | |

 

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شد ؛ توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره!!!؟

 

وقتی به دنیا میام ، سیاهم

وقتی بزرگ میشم ، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب ، سیاهم

وقتی می ترسم ، سیاهم

وقتی مریض میشم ، سیاهم

وقتی می میرم ، هنوزم سیاهم

و تو

آدم سفید . . .  وقتی به دنیا میای ، صورتی ای

وقتی بزرگ میشی ، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب ، قرمزی

وقتی سردت میشه ، آبی ای

وقتی می ترسی ، زردی

وقتی مریض میشی ، سبزی

و

وقتی می میری ، خاکستری ای

و تو.....!؟

به من میگی رنگین پوست ؟!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت13:10توسط | |

                   

This picture was taken when NIAGARA falls was compeletly frozen in the year 1911 .

A very rare photo .

                      

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت0:11توسط | |

 

Strange

 

این یه تست ریاضیه که همه رو سورپرایز می کنه

-          این تست فقط 30 ثانیه از وقتتون رو می گیره .

-          قبل از اینکه همه محاسبات رو انجام ندادید به آخر پست نرید !

-         ماشین حساب رو بذارید دم دستتون !

-           دستورالعمل ها رو دنبال کنید .

 

1-        اول از همه :

              تصمیم بگیرید که چند بار در هفته دوست دارید برای شام بیرون برید  !

2-        عددتون رو در 2 ضرب کنید .

3-        با 5 جمع کنید .

4-        در 50 ضرب کنید .

5-        اگر تاریخ تولد امسال شما گذشته ، عددتون رو با 1757 و در غیر اینصورت با عدد 1756 جمع کنید .

6-        و آخرین مرحله :

              سال تولد ( میلادی) خودتون رو از عدد به دست آمده کم کنید .

 

مجموع به دست آمده شما یه عدد 3 رقمی است

 

اولین رقم از سه رقم شما :

                                  تعداد دفعاتیه که شما دوست دارید در هفته برای شام بیرون برید !

و اما جالب ترین قسمت این تست :

دو رقم بعدی به شما . . .

                                  سنتون رو می گه !

 

پ.ن. : سال 2007 تنها سالیه که این محاسبه درست جواب میده ولی من این ایمیل رو امروز گرفتم و برام درست در اومد . امیدوارم برای شما هم درست در بیاد

 

 

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت14:24توسط | |

 

از وقتی که یادم میاد شریف ترین مردی که تو عمرم دیدم هر از چند وقتی می اومد و یه دست حسابی به سر و گوش خونه می کشید . این مرد که به اندازه پدرم برام عزیز هست هیچوقت تو خونه ما و بقیه خونه ها به چشم یه کارگر نگاش نمی کنن ، حرمتی که پیش ما ها داره از یه دکتر یا مهندس بیشتر نباشه کمتر نیست . این ذات و منش و پاکی آدماست که براشون عزت و احترام میاره نه مدرک تحصیلیشون .

هر وقت " آقا موسی " میاد همه خوشحالن ؛ من و سارا که هر جا میره دنبالش می ریم و اون با اون لحن مهربونش باهامون شوخی می کنه و از خبرایی که از این ور و اون ور داره برامون می گه . وقتی بابا میاد خونه ، حتما دو تا کوکا کولای بزرگ دستشه ، چون آقا موسی عاشق نوشابه است ؛ بابا باهاش شوخی می کنه که یکیشم برای تو راهت گرفتم ! انقدر از جون و دل زحمت می کشه که مامانم به زور دستمالو از دستش می گیره تا یه استراحتی بکنه . همیشه با هم و سر یک میز غذا می خوریم و اونروز به رسم تمام مهمون های عزیز بهترین غذا ها رو داریم .

یادمه بچه که بودیم وقتی پشتی مبل ها رو در میاورد تا تمیزشون کنه ، من با پشتی ها خونه می ساختم و می رفتم توش میشستم و نمیذاشتم آقا موسی کارش رو بکنه ! همیشه عروسکامو می ریخت تو وان و برام می شستشون ، وقتی دستشویی حموم رو می شست به شوخی می گفت تا یه هفته همه از دستشویی توی پارکینگ استفاده کنن ! مامان که براش میوه پوست می کند دایم میوه هاشو میاورد و به ماها می داد ، ماها هم که از دیدنه میوه پوست کنده و آماده ذوق مرگ می شدیم ته میوه هاشو بالا میاوردیم و جیغ مامان در میومد که میوه های آقا موسی رو نخورین !

تمام پولی رو که با این زحمت در میاره خرج پسرها و عروس هاش و دخترهاش و دامادهاش و نوه هاش میکنه و تمام زندگیش ، شادی و خوشبختی و رضایت زن و بچه هاش هست . . .

بچه هاش رو روی تخم چشماش می ذاره ، فقط و فقط به عشق اوناست که انقدر زحمت می کشه ، اگر چه اونا اصلا بچه های قدر شناسی نیستن . . .

قرار بود دوشنبه بیاد خونه ما ؛ مامان به بابا دائم سفارش می کرد نوشابه یادت نره ، من خودمو آماده کرده بودم تا یه عالمه خبر داغ و دسته اول بهش بگم ، سارا می گفت چه خوب که من یه روز قبل اینکه آقا موسی بیاد امتحانام تموم می شه و  . . . که متاسفانه دیشب خبر دادن پسرش خودکشی کرده و خودشو دار زده . امروز صبح که تو پزشک قانونی دیدمش همون مهربونی همیشگی تو چهره اش بود ولی جای اون لبخند رو یه غم بزرگ گرفته بود . وقتی رفتم جلو بغلم کرد با گریه گفت نگار مهربونم دیدی چی شد ؟ آخه چرا من؟ منی که صبح تا شب برای بچه هام جون می کنم . . .

حالا اون موند و یه زن و یه بچه 11 ماهه و یه عالمه حرف و حدیث از اعتیاد پسرش . . .

خدایا آقا موسی سزاوار این زجر نبود ؛ به خدا نبود . . .

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت13:51توسط | |

 

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده است .

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است .این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند .

خدا را شکر که مالیات می پردازم . این یعنی شغل و درآمدی دارم .

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم .این یـعنی در مـیان دوسـتانم بـوده ام .

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم . این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم . این یعنی خانه ای دارم .

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کرده ام .این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم . این یعنی می توانم بشنوم .

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم . این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم .

خدا را شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شوم . این یعنی من هنوز زنده ام .

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم .این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم .

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند .این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم .

خدا را شکر که . . .

 

برگرفته از کتاب : خدا را شکر می کنم - زهره زاهدی

+نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت16:40توسط | |

 

Three things in life that, once gone, never come back
         
1. Time 53
2. Words
3. Opportunity
  

 

Three things in life that can destroy a person
         
1. Anger
2. Pride
3. Unforgiveness 

     

Three things in life that you should never lose
         
1. Hope
2. Peace
3. Honesty
 

         

Three things in life that are most valuable
         
1. Love
2. Family & Friends
3. Kindness

         

Three things in life that are never certain  
         
1. Fortune
2. Success
3. Dreams

         

Three things that make a person  
         
1. Commitment
2. Sincerity For You
3. Hard Work


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت12:2توسط | |

Here are a few reasons
why guys like girls: 


         

1.
They will always smell good
even if its just shampoo

2.
The way their heads always
find the right spot on our shoulder

3.
How cute they look when they sleep

4.
The ease in which they fit into our arms


5.
The way they kiss you and
all of a sudden everything
is right in the world

6.
How cute they are when they eat

7.
The way they take hours
to get dressed
but in the end
it makes it all worth while


8.
Because they are always
warm even when its minus 30 outside

9.
The way they look good
no matter what they wear

10.
The way they fish for compliments
even though you both know that you
think she's the most
beautiful thing on this earth

11.
How cute they are when they argue

12.
The way her hand always finds yours


13.
The way they smile

14.
The way you feel
when you see their name
on the call ID
after you just had a big fight

15.
The way she says
"lets not fight anymore"
even though you know that
an hour later....

16.
The way they kiss when
you do something nice for them


17.
The way they kiss you
when you say
"I love you"

18.
Actually ...
just the way they kiss you...


19.
The way they fall into your arms
when they cry

20.
Then the way they apologize
for crying over something that silly

21.
The way they hit you
and expect it to hurt

22.
Then the way they apologize
when it does hurt.

(even though we don't admit it)!

23.
The way they say
"I miss you"

24.
The way you miss them

25.
The way their tears
make you want to
change the world
so that it
doesn't hurt her anymore.....
Yet regardless
if you love them,
hate them,
wish they would die
or
know that you would die
without them ...
it matters not.
Because once in your life,
whatever they were to the world
they become everything to you.
When you look them in the eyes,
traveling to
the depths of their souls

and
you say a million things
without trace of a sound,
you know that your own life
is inevitable consumed
within the rhythmic beatings
of her very heart.
We love them for a million reasons,
No paper would do it justice.
It is a thing not of the mind

but of the heart
A feeling
Only felt.


+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت22:56توسط | |

 

Some times we ask ourselves what did I do to deserve this ?

Why does God let these things happen to us ?

 

When we ask ourselves why does he makes us go through these difficult times , we don’t realize the what / where these events may bring us .

 

Only he knows and he will not let us fall.

We don’t need to settle for raw ingredients , thrust in him . . . and see something FANTASTIC come about !

 

God loves us so much . . . He sends us flowers every spring . . .

 

He makes the sunrise every morning . . .

 

And anything you need to talk . . . He is there to listen !

 

He can live anywhere in the universe . . . BUT HE CHOSES TO LIVE IN YOUR HEART !

 

+نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت0:50توسط | |

                 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت22:15توسط | |

 

                               

    اتوبوس شکل بالا در حال حرکت به کدام سمت است ؟!

    با دقت به تصویر نگاه کنید . آیا جواب این سوال را می دانید ؟!!
    راهنمایی : یکی از جهت های راست یا چپ . .
    یه کم دیگه فکر کنید . . .
    نمی دونید ؟! باشه بهتون می گم .
-----------------------------------------------------


    همه بچه های پیش دبستانی  (  ) پاسخ دادند : به سمت چپ.
    وقتی از آنها سوال شد چرا سمت چپ؟ آنها پاسخ دادند :
    چون درب اتوبوس در شکل دیده نمی شود !

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت22:4توسط | |