|
دنیا بیستون است و روی هر ستون عفریت فرهاد کش نشسته هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد و جهان تلخ می شود تو اما باور نکن ! عفریت فرهاد کش دروغ می گوید زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید روی این بیستون ِ ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان رَدی از عشق گذاشت وگرنه هیچکس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت ...
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شد ؛ توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره!!!؟ وقتی به دنیا میام ، سیاهم وقتی بزرگ میشم ، سیاهم وقتی میرم زیر آفتاب ، سیاهم وقتی می ترسم ، سیاهم وقتی مریض میشم ، سیاهم وقتی می میرم ، هنوزم سیاهم و تو آدم سفید . . . وقتی به دنیا میای ، صورتی ای وقتی بزرگ میشی ، سفیدی وقتی میری زیر آفتاب ، قرمزی وقتی سردت میشه ، آبی ای وقتی می ترسی ، زردی وقتی مریض میشی ، سبزی و وقتی می میری ، خاکستری ای و تو.....!؟ به من میگی رنگین پوست ؟!!
This picture was taken when A very rare photo .
Strange این یه تست ریاضیه که همه رو سورپرایز می کنه - این تست فقط 30 ثانیه از وقتتون رو می گیره . - قبل از اینکه همه محاسبات رو انجام ندادید به آخر پست نرید ! - ماشین حساب رو بذارید دم دستتون ! - دستورالعمل ها رو دنبال کنید . 1- اول از همه : تصمیم بگیرید که چند بار در هفته دوست دارید برای شام بیرون برید ! 2- عددتون رو در 2 ضرب کنید . 3- با 5 جمع کنید . 4- در 50 ضرب کنید . 5- اگر تاریخ تولد امسال شما گذشته ، عددتون رو با 1757 و در غیر اینصورت با عدد 1756 جمع کنید . 6- و آخرین مرحله : سال تولد ( میلادی) خودتون رو از عدد به دست آمده کم کنید . مجموع به دست آمده شما یه عدد 3 رقمی است اولین رقم از سه رقم شما : تعداد دفعاتیه که شما دوست دارید در هفته برای شام بیرون برید ! و اما جالب ترین قسمت این تست : دو رقم بعدی به شما . . . سنتون رو می گه ! پ.ن. : سال 2007 تنها سالیه که این محاسبه درست جواب میده ولی من این ایمیل رو امروز گرفتم و برام درست در اومد . امیدوارم برای شما هم درست در بیاد
از وقتی که یادم میاد شریف ترین مردی که تو عمرم دیدم هر از چند وقتی می اومد و یه دست حسابی به سر و گوش خونه می کشید . این مرد که به اندازه پدرم برام عزیز هست هیچوقت تو خونه ما و بقیه خونه ها به چشم یه کارگر نگاش نمی کنن ، حرمتی که پیش ما ها داره از یه دکتر یا مهندس بیشتر نباشه کمتر نیست . این ذات و منش و پاکی آدماست که براشون عزت و احترام میاره نه مدرک تحصیلیشون . هر وقت " آقا موسی " میاد همه خوشحالن ؛ من و سارا که هر جا میره دنبالش می ریم و اون با اون لحن مهربونش باهامون شوخی می کنه و از خبرایی که از این ور و اون ور داره برامون می گه . وقتی بابا میاد خونه ، حتما دو تا کوکا کولای بزرگ دستشه ، چون آقا موسی عاشق نوشابه است ؛ بابا باهاش شوخی می کنه که یکیشم برای تو راهت گرفتم ! انقدر از جون و دل زحمت می کشه که مامانم به زور دستمالو از دستش می گیره تا یه استراحتی بکنه . همیشه با هم و سر یک میز غذا می خوریم و اونروز به رسم تمام مهمون های عزیز بهترین غذا ها رو داریم . یادمه بچه که بودیم وقتی پشتی مبل ها رو در میاورد تا تمیزشون کنه ، من با پشتی ها خونه می ساختم و می رفتم توش میشستم و نمیذاشتم آقا موسی کارش رو بکنه ! همیشه عروسکامو می ریخت تو وان و برام می شستشون ، وقتی دستشویی حموم رو می شست به شوخی می گفت تا یه هفته همه از دستشویی توی پارکینگ استفاده کنن ! مامان که براش میوه پوست می کند دایم میوه هاشو میاورد و به ماها می داد ، ماها هم که از دیدنه میوه پوست کنده و آماده ذوق مرگ می شدیم ته میوه هاشو بالا میاوردیم و جیغ مامان در میومد که میوه های آقا موسی رو نخورین ! تمام پولی رو که با این زحمت در میاره خرج پسرها و عروس هاش و دخترهاش و دامادهاش و نوه هاش میکنه و تمام زندگیش ، شادی و خوشبختی و رضایت زن و بچه هاش هست . . . بچه هاش رو روی تخم چشماش می ذاره ، فقط و فقط به عشق اوناست که انقدر زحمت می کشه ، اگر چه اونا اصلا بچه های قدر شناسی نیستن . . . قرار بود دوشنبه بیاد خونه ما ؛ مامان به بابا دائم سفارش می کرد نوشابه یادت نره ، من خودمو آماده کرده بودم تا یه عالمه خبر داغ و دسته اول بهش بگم ، سارا می گفت چه خوب که من یه روز قبل اینکه آقا موسی بیاد امتحانام تموم می شه و . . . که متاسفانه دیشب خبر دادن پسرش خودکشی کرده و خودشو دار زده . امروز صبح که تو پزشک قانونی دیدمش همون مهربونی همیشگی تو چهره اش بود ولی جای اون لبخند رو یه غم بزرگ گرفته بود . وقتی رفتم جلو بغلم کرد با گریه گفت نگار مهربونم دیدی چی شد ؟ آخه چرا من؟ منی که صبح تا شب برای بچه هام جون می کنم . . . حالا اون موند و یه زن و یه بچه 11 ماهه و یه عالمه حرف و حدیث از اعتیاد پسرش . . . خدایا آقا موسی سزاوار این زجر نبود ؛ به خدا نبود . . .
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده است . خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است .این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند . خدا را شکر که مالیات می پردازم . این یعنی شغل و درآمدی دارم . خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم .این یـعنی در مـیان دوسـتانم بـوده ام . خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم . خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم . این یعنی توان سخت کار کردن را دارم . خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم . این یعنی خانه ای دارم . خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کرده ام .این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن . خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم . این یعنی می توانم بشنوم . خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم . این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم . خدا را شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شوم . این یعنی من هنوز زنده ام . خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم .این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالم هستم . خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند .این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم . خدا را شکر که . . . برگرفته از کتاب : خدا را شکر می کنم - زهره زاهدی
Three things in life that, once gone, never come back
Here are a few reasons 1. and but of the heart
Some times we ask ourselves what did I do to deserve this ? Why does God let these things happen to us ? When we ask ourselves why does he makes us go through these difficult times , we don’t realize the what / where these events may bring us . Only he knows and he will not let us fall. We don’t need to settle for raw ingredients , thrust in him . . . and see something FANTASTIC come about ! God loves us so much . . . He sends us flowers every spring . . . He makes the sunrise every morning . . . And anything you need to talk . . . He is there to listen ! He can live anywhere in the universe . . . BUT HE CHOSES TO LIVE IN YOUR HEART !
اتوبوس شکل بالا در حال حرکت به کدام سمت است ؟!
|
About![]()
در زمینی که ضمیر من و توست ، Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
لوبیا
آموزش الکترونیک
از خدا صدا نمی رسد ! |